Turn on the flashlight button
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 21:15
عکس نقاشی با راپید وُ مداد رنگی م رو براش می فرستم . برام الفاظ رکیکی میفرسته وُ با دیوار یکسانم می کنه . میگه انگیزه م رو از نقاشی کشیدن می گیری . می گم چرا ؟ میگه چون خیلی قشنگ می کشی . میگم دیوونه
React
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 21:15
یکی از چیز های خیلی مهم ولی بدیهی و فراموش شده ای که تو اون کلاسه بهمون می گن ، واکنش نشون دادن در مقابل خوبی هاست . در مقابل هرچیزی که تو رو وجد میاره به جای سکوت و کرخت نشون دادن احساسات ِت . شاید درست ِ ش همین باشه! همین باشه که حداقل همین معدود آدمایی که هنوز موندن وُ حس خوب هدیه میدن رو دست کم ...
[ و وقتی وی از شروع شدن دور اول ِ کرمان گردی و کویرگردی ذوق می کند :)))]
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 21:15
فاء گفت جور کرده با ماشین ِ پسر خاله ش وُ عمه ی دوست ِش بریم سمت ِ دشت وُ برف حتا :**پ.ن۱: مهمان برف شدن با این گلوی خش دار وُ ضعیف احمقانه ست ، نه ؟ ولی بهتر از تنها موندن تو اتاق وُ واژه بافی های احمقانه تره ، هیم ؟ :)پ.ن۲: زاء از اتاق رفت و یکی دیگه جاش قراره بیاد :)))
وای ! یعنی جدی جدی باور کنم مامانم اجازه داد سفر راهیان نور ِ ۱۸ ِ اسفند رو ؟ :)))
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 21:15
نورجآن این خبر بعدی رو هم که کلی منتظرش بودم وُ شنیدم خبرش اومده رو هم جورش کن دیگه قول می دم برای مدتی حتا برای تیر کشیدن ِ این پنج برعکس ِ میس بلو هم دیگه اخمام نره تو هم =)))[ ماچ به لپات اصلا :** ]
رها رها رها من :)
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 21:15
انواع پیام رسان ها وُ اینستاگرام که تو گوشیم نصب بود رو منتقل کردم به لپ تاپ . همه شون رو هم ازگوشی م پاک کردم . اینجوری می تونم دورتر بشم ازش وُ کمتر بهونه ی گوشی داشتن رو داشته باشم . فقط میمونه ی
ترم یک با یک تجربه به اتمام رسید !
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 20:49
و آن اینکه خواندن امتحانات را رمز با جدیدید از ۱۲ ساعت قبل از ساعت امتحان شروع رمز به جدید خواندن کرد و اگر دوروز وقت بود رمز با جدیدید نیز چنین قاعده را رمز به جدید کار برد و گرنه پایین ترین نمره همان درسی می شود که بیشترین رفرنس ها را خواندی [ پوکر ِ عمییییییییق ] و دیگری که ۲۴ ساعت پشت گوشی بوده ...
دلگیر ترین
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 20:49
تا حالا خوابگاه مثل این ساعت نفس گیر رمز ترین جدید وُ بی رحم رمز ترین جدید نشده بود . همه رفتن . همّه .
به کوری ِ حسودان
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 20:49
یادم باشه
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 20:49
مامانم در خونه رو باز کرد ؛ چشمام رو دید با لبخند ِ رو لبام ! فقط پرسید :" چی شده نون ؟ " و من فریاد ها را با بغضی خریدم ...
به مرحله ای از زندگی م رسیدم که فقط می تونم بگم " تُف" تو این زندگی ...
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 20:49
+ دِ وا بده جون مادرت دیگه !...++رمز که جدید رمز به جدید هیچ کس نرمز می جدید رمز تو جدیدنی حرفرمز ای جدید دلت رو بگی !+++ رمز ای جدیدن همه بخواهیم و نرسیم رمز که جدید چی ؟
از پشت صحنه اعلام میکنند :
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 20:49
و خانواده ای در اثر خوردن زرشک پلوی میس بلو مسموم شده و به بیمارستان منتقل شدند + نه بدون شوخی اولین زرشک پلویی که پخته شد خوشمزه بود :))# هشتگ ِ اولین ها [ اِهِم ]
که با صراحت ، سه نقطه ها را نقطه کنند ...
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 20:49
"خشدار صدایم بزن، وقتی دسترمز ها جدیدم سردی پاییز رمز را جدید لمس میکند و عقربهرمز ها جدیدی بدمصب برمز را جدیدی تازه کردن نفس هم رمز که جدید شده قصد ایستادن ندارند... نفسم گرفت رفیق؛ عجلهی نگاهت رمز را جدید نمیفهمم! میدانم... مردمکرمز ها جدیدیم دریا نبود
دست ت رو بده به من آی سا ...
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 18:34
محکم بگیر . بیا بالا . بی خیال ِ مشت مشت واژه های بی سر و ته که تو جمجمه دارن تو مویرگ هات جولان می کنند . آره بیا بالاتر . نفس بکش . یه نفس عمیق . عمیق تر . عمیییییق تر . لبخند های صورت ِ قشنگ ت ر
آی سا !
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 18:34
یه آدم چقدر می تونه به ته ِ خط رسیده باشه که نه بتونه از ترکیدن ِ بغض خنده های بچه های ۴-۵ ساله که تو پارک عمو زنجیر باف بازی می کنند ، خنده ش بگیره و نه از خاموش شدن صدای جیر جیرک های حیاط غم زده
یک قطعه از زمین اکالیپتوستی ِ کوچکم
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 18:34
"من رمزخوشبختی واقعی را یافته ام باید حال را در یابی نه اینکه همیشه افسوس گذشته را بخوری و فکر آینده باشی. باید قدر این لحظات را که در اختیار داری بدانی. مثل کشاورزی؛ آدم هم میتواند در یک زمین پهناور
که فهمد حال ما سبک باران ساحل ها ؟ یا یه همچین چیزی^___^
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 18:34
این روزها قشنگ دارم معنی کامل جمله ی " گشنگی نکشیدی که عاشقی رو یادت بره " رو لمس می کنم ! و تمام ^_____^ قدر باباهاتون رو بدونید :( قدر نون تازه داشتن هاتون رو بدونید :( قدر راحتی غذا درست کردن
*____*
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 18:34
[ و وی تلگرامش را برای مدتی مدید لاگ اوت می زند و در حالیکه صدای قیلیچ قیلیچ ِ چیپس فلفلی چاکلز را در می آورد با خود زمزمه می کرد :" ملاژ به بسته شدن مفصل های جمجمه به صورت کامل در دوران جنینی گویند که plate های سر را به هم می چسباند و همینطور استخوان های جمجمه تشکیل شده از فلان و فلان و فلان ] +مرگ...
[ و وقتی وی با خرید نون خود را خفه می کند ]
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 18:34
اولین کاری که بعد از بیدار شدن و از پریز کشیدن شارژر لپ تاپ و گوشیم کردم ، بدو بدو رفتم سمت بوفه و انواع نون ها(نون تست و نون لواش) ها و انواع جیره ها و انواع کیک و بیسکوییت ها رو خرید م و تخم مرغ آب
"خیال او چو ناگه در دل آید / دل از جا می رود ، الله اکبر "
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 18:34
آخرین باری که اینجا بارون اومد فکر کنم روز تولدم ، ۱۴ مهر ، بود . امروز بچه ها گفته ند بارون اومده دوباره . کاپشن سبز رنگم رو پوشیدم و وارد حیاط شده م . بارون هنوز بند نیومده بود . صدای برخورد قطره
گاهی گریبان خودم را سخت می گیرم می ترسم از این خویشتن، این وصله ی ناجور!
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 18:34
"باران که صبح ساده ام را می زند هاشور نزدیک من گل می کنند آن سالهای دور آن سایه روشن ها و گندم سیب های مست آن خال های آفتاب آن قپّه های نور امروز در آیینه با خود روبرو هستم آیا منم این ابر؟ این