یه آدم چقدر می تونه به ته ِ خط رسیده باشه که نه بتونه از ترکیدن ِ بغض خنده های بچه های ۴-۵ ساله که تو پارک عمو زنجیر باف بازی می کنند ، خنده ش بگیره و نه از خاموش شدن صدای جیر جیرک های حیاط غم زده بشه ! انگاری که هرچقدر هم که دنیا بخواد "سراپای آدم رو یک باره ببلعد و لای دستان یک نفر فشرده کنه و به قدر قطره ای فرو اندازه که بگه ، چیک!" دم نزنه وُ گویی لال شده باشند حواس ۵ گانه اَش .
اصلا ملتفتی چی می گم آی سا؟ بی خیال اما !
من می نویسم زمان تو بخوان دینگ- دینگ- دینگ ...
+ عبارت داخل گیومه از عباس معروفی در کتاب سال بلوا اش .
++واژه ها رو درست ترجمه کنیم ...
برچسب:
نویسنده: یلدا زارعیپور